حكيم ابوالقاسم فردوسى
1238
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
فرستاد روز چهارم كسى * كه نزديك ما نيست لشكر بسى خورشها فرستيد و يارى كنيد * چه بر ما همى كامگارى كنيد ؟ بنزديك ايشان سخن خوار بود * سپاهش همه سست و ناهار بود هم آنگه بر آمد يكى تيره ابر * بغريد بر سان جنگى هژبر و ز ابر اندران شارستان باد خاست * بهر برزنى بانگ و فرياد خاست چو نيمى ز تيره شب اندر كشيد * ز باره يكى بهره شد ناپديد همه شارستان ماند اندر شگفت * بيزدان سقف پوزش اندر گرفت بهر برزنى بر علف ساختند * سه پير سكوبا برون تاختند ز چيزى كه بود اندر ان تازه بوم * همان جامههايى كه خيزد ز روم ببردند بالا بنزديك شاه * كه پيدا شد اى شاه بر ما گناه چو خسرو جوان بود و برتر منش * بديشان نكرد از بدى سرزنش بدان شارستان در يكى كاخ بود * كه بالاش با ابر گستاخ بود فراوان به دو اندورن برده بود * همان جاى قيصر بر آورده بود ز دشت اندر آمد بدانجا گذشت * فراوان بدان شارستان در بگشت همه روميان آفرين خواندند * به پا اندرش گوهر افشاندند چو آباد جايى بچنگ آمدش * بر آسود و چندى درنگ آمدش بقيصر يكى نامه بنوشت شاه * از ان باد و باران و ابر سياه و زان شارستان سوى مانوى راند * كه آن را جهاندار مانوى خواند ز مانوييان هرك بيدار بود * خردمند و راد و جهاندار بود سكوبا و رهبان سوى شهريار * برفتند با هديه و با نثار همى رفت با شاه چندى سخن * ز باران و آن شارستان كهن همى گفت هر كس كه ما بندهايم * بگفتار خسرو سرافگندهايم [ باز گفتن پارساى ترسا ، بودنى را به خسرو پرويز ] ببود اندر ان شهر خسرو سه روز * چهارم چو بفروخت گيتى فروز بابر اندر آورد برنده تيغ * جهانجوى شد سوى راه وريغ كه اوريغ بد نام آن شارستان * به دو در چليپا و بيمارستان ببى راه پيدا يكى دير بود * جهانجوى آواز راهب شنود بنزديك دير آمد آواز داد * كه كردار تو جز پرستش مباد گر از دير ديرينه آيى فرود * ز نيكى دهش باد بر تو درود هم آنگاه راهب چو آوا شنيد * فرود آمد از دير و او را بديد به دو گفت خسرو تويى بىگمان * ز تخت پدر گشته ناشادمان ز دست يكى بدكنش بندهيى * پليدى منى فش پرستندهيى چو گفتار راهب بىاندازه شد * دل خسرو از مهر او تازه شد ز گفتار او در شگفتى بماند * بروبر جهان آفرين را بخواند ز پشت صليبى بيازيد دست * بپرسيدن مرد يزدان پرست پرستنده چون ديد بردش نماز * سخن گفت با او زمانى دراز يكى آزمون را به دو گفت شاه * كه من كهترىام ز ايران سپاه